|
گذر از واژگانِ ذهن
|
این روزها، روزهای هاتف خوانی هر چه بیشترِ منه! شما هم بخوانید و لذت ببرید:
داغ عشق تو نهان در دل و جان خواهد ماند/ در دل این آتش جانسوز نهان خواهد ماندآخر آن آهوی چین از نظرم خواهد رفت/ وز پیش دیده به حسرت نگران خواهد ماند
من جوان از غم آن تازه جوان خواهم مرد/ در دلم حسرت آن تازه جوان خواهد ماند
به وفای تو، من دلشده جان خواهم داد/ بیوفایی به تو ای مونس جان خواهد ماند
هاتف از جور تو اینک ز جهان خواهد رفت/ قصهی جور تو با او به جهان خواهد ماند
امسال سبزه ی ماش کاشتم به نیتِ مستجاب شدنِ ادعيه ی شبانه ام... اين شب ها، نجواهای زيادی با خالق دارم، حسودی نمی كنی؟! با خالقِ تو...
ظهر داشتم معين گوش می كردم و باور كن بدونِ دليل از زنجيره ی متصلِ افكارم جدا شدم و افتادم تو چاهِ عميقِ نبودنِ شادی و خوشی!!؟!! يعنی يك مرتبه غمگين شدم و هر چی می گردم تابلوی اين بی راهه رو پيدا نمی كنم؛ بابا دمِ عيدِ، سبزه هام رو نبايد نگاه كنم وگرنه قشنگ نمی شن! ولی همين گوشه چشمِ من اگه غمگين باشه... آخه دمِ عيدِ... نمی خوام سرِ سفره ی عيد محول القلوب بشم! نمي خوام...
اين هم دعای هاتفِ اصفهانی عارفِ من:
سينه بی كينه و درون صافی
دل پر از گفتگو و لب خاموش
همه را از عنايتِ ازلی
چشمِ حق بين و گوشِ راز نيوش
سخنِ اين به آن: هنيئالكء
پاسخِ آن به اين: بادت نوش
و اما هاتف:
نویدِ آمدن یارِ دلستان مرا/ بیار قاصد و بستان به مژده جانِ مرا
فغان و ناله کنم صبح و شام و در دلِ یار/ فغان که نیست اثر از ناله و فغان مرا
فغان که تا به گلستان شکفت گل/ بادی وزید و زیر و زبر کرد آشیانِ مرا
۱.ایران ۲.لبنان ۳.همون ونزولا ۴.دانمارک
هاتف اصفهانی:
قصد ایشان نهفته اسراری است
که به ایما کنند، گاه اظهار
پی بری گر به رازشان، دانی
که همین است سر آن اسرار
دیشب طرح ساخت این وبگاه جدید رو ریختم و برای اولین حسی که از حضور در اینجا به من دست داده یه چیزی از هاتف اصفهانی می نویسم تا هم زبون ها و هم خط هام! رو بهتر بشناسم:
با یکی عشق ورز از دل و جان
تا به عین الیقین عیان بینی
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو